تبليغاتX
A thing called...LIFE
 
A thing called...LIFE

خواستم زندگی کنم رامو بستن،ستایش کردم گفتن خرافه است،عاشق شدم گفتن دروغه،خندیدم گفتن دیوونه
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
گرفتارم

باید ترجمه یه کتاب نود صفحه ای رو تا آخر ترم تحویل بدم ولی الان فقط تا صفحه پونزده ترجمه کردم

از اون جایی که اعتماد به نفسم خیلی زیادی بالاست   و علاقه وافری به پول دارم

 یه مقاله ده صفحه ای از اقلیدس هم گرفتم تا شنبه هم باید تمومش کنم خیلی سخته

حالا که دارم اینو ترجمه  میکنم حسم عین حسیه که مارو بقیه موجودات موقع پوست اندازی دارن

ولی خوب از اون جایی که ترجمه جنبه داره اونم مثبت  یه چیزایی یاد گرفتم که مطمئنم  خیلیا و صد

البته همسن و سالام نمیدونن یکیش اینکه اقلیدس فامیلش  اسکندریه بعدیش هم اینکه یه اقلیدس

هم بوده که صد سال قبل از اقلیدس خودمون زندگی میکرده و اونم فیلسوف بوده کاش اسم منم

اقلیدس بود اونوقت دیگه مشنگ نبودم و یه چیزی سرم میشد. ولی مترجمای خوب یه چیزایی حالیشونه نه؟

                                

راستی ما چقدر تو حرفامون از سر سوء استفاده  بهینه میکنیم توجه نکردین؟ خوب توجه کنین:

هیچی سرش نمیشه*****************************************************

سرش بو قورمه سبزی میده(حالا چرا قورمه سبزی و آبگوشت نه نم دونم)*******************

دست از سرم بردار*******************************************************

سر به سرم نزار**********************************************************

از سر رام برو کنار*****************************************************

سر کلاسم************************************************************

برو سر درست*********************************************************

میرم سر کار*******************************************************

سرسری نگیر********************************************************

یه غذای سر دستی بده بخوریم(حرف آقایون)***********************************

سر و صدا نکن********************************************************

سر جات بشین*********************************************************

زیر سرش بلند شده****************************************************

وایستا سر خیابون تا برسم***********************************************

سر رات نون بخر بیار(حرف خانم ها) خواستی پنیر.نون بخر!!!!**************************

سر پا وایستا**********************************************************

بسه دیگه سرم درد گرفت  دیگه چیزی یادم نمیاد اگه یادم اومد میام میگم

*******************************************************************

*******************************************************************

برام خیلی دعا کنین قراره یه تغییراتی اتفاق بیفته ولی من اصلا"دوس ندارم کاشکی خدا به

واسطه دعای شما یه راه فرعی، یه راه خاکی،  یه در رویی، چیزی نشونم بده  .

دوست جونم گیج منگولی عزیز امروز پرواز میکنه فرانسه ،واسه یه کنگره یه مقاله توپ نوشته بود

پذیرفتندش داره میره واسه ارائه مقالش . وقتی شنیدم تنها کاری که به ذهنم رسید این بود که برم

و بهش تبریک بگم . دستای گرمش  و چشاش که از شادی برق میزدن بهم آرامش داد و آرزو کردم

همیشه همین طور شاد و موفق ببینمش چون واقعا" لایق هر دوشونه. بازم بهت تبریک میگم گلم

یعنی میشه منم یه روزی مث اون بشم؟!!!؟؟

خلاصه خیلی گرفتارم .

                         شاد باشین          مشنگ گرفتار



پنجشنبه هفتم آذر 1387-12:15 PM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته