تبليغاتX
A thing called...LIFE
 
A thing called...LIFE

خواستم زندگی کنم رامو بستن،ستایش کردم گفتن خرافه است،عاشق شدم گفتن دروغه،خندیدم گفتن دیوونه
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
سر کاری

خیلی وقته کارای جسورانه ام زیاد شدن و با همچون کارایی یا حال دیگران رو پیچوندم یا حال خودم

پیچیده تو قوطی ، چون صادقم میگم  یعنی میخواستم از طرف یه حالی بگیرم و ناشیانه برخورد میکردم 

 خودم حال گیر می شدم.

*********************************************************************

این دفعه استثنائا من بودم که حال طرفو گرفتم چه جور:

ماجرا از این قراره که من یه مزاحم موبایلی (دیگه تلفن کجا پیدا میشه)داشتم که به مدت دو هفته

کلیدش رو من قفل شده بود و هر کاری میکردم  این قفل باز شدنی نبود که نبود.

یه شب که طبق معمول همیشه برام اسمس فرستاد خیلی گرم جوابش رو دادم وگفتم:

*میخوام ببینمت

¤چی شد ما رو تحویل گرفتی؟

*دیدم انگار با همه پسرا فرق داری

¤باشه عزیزم  کی ؟ کجا؟

*یه جای خلوت که کسی نبیندمون آخه من میترسم کسی منو با تو ببینه

¤باشه عزیزم هر جایی تو بخوای تو فقط بگو کجا؟

*فردا برات اسمس میفرستم باید ببینم کجا بهتره

.... پسره زنگ زد رو گوشیم  ....جوابش رو ندادم وقطش کردم

¤عزیزم چرا گوشیت رو جواب نمیدی؟

*نمیتونم حرف بزنم

¤باشه عزیزم هر وقت تونستی حرف بزنی تماس بگیر یا میس بزن خودم تماس میگیرم که خرجت زیاد نشه

*باشه

فردا شد وقرار بود محل قرار رو براش اسمس کنم

از تلفن عمومی باهاش تماس گرفتم

*الو

+بگو عزیزم صدات رو به وضوح دارم

*ببین آقا پسر من اونی که تو فک میکنی نیستم ، اگه میخواستم با کسی دوست بشم و رابطه داشته باشم همون اول درست و حسابی تحویلت میگرفتم +خنده* در ضمن گوشیم رو دادم به داداشم ،داداشم هم از اون آدماییه که پوست طرفو میکنن

+من که با تو کاری نداشتم خودت برام اسمس فرستادی میخوای ببینیم

*آها راستی اون اسمس های میخوام ببینمت و دلم برات قیلی ویلی میره رو هم داداشم برات فرستاده مواظب خودت باش اگه گیرت بیاره زنده نمیمونی

+ببخشید خانم من معذرت میخوام من اشتباه کردم

*سعی کن دیگه تو زندگیت از این اشتباهات نکنی

+من بازم معذرت میخوام

*********************************************************************

 

طفلکی خیلی ترسیده بود

ولی خداییش کسی از اون ماجرا خبر نداشت جز خودمو حالا هم شما

 

*********************************************************************

ارادت               مشنگ سر کار گذار 

**************************************************************

اینی که میگم هیچ ربطی به اون یکی نداره ولی یهو یاد برف افتادم ما که هنوز برف

تو مملکتمون شروع به بارش نکرده ولی حس آدم برفی درست کردن رو داریم

این آدم برفیا خیلی قشنگ درست شدن حتی ناف و خط کمر و پیراهنش که بالا رفته و دندونایی که رو

هم قفل شدناه یکی دیگه هم در حال صعود اون ورتر نفله شده



پنجشنبه سی ام آبان 1387-9:4 AM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته
اعلانیه ازدواج به سبک قاجار

از بس به ایمیلم سر نزدم دو سه ماه از دنیا عقب موندم ولی بازم خوبه رسیدم تا این ایمیل قشنگ به

تاریخ تبدیل نشده.

*********************************************************************

خوب یکی ترجیح میده  ماشین عروسیش رو گلی کنه (این کلمه هم با ضمه . هم با کسره قابل خواندن

است) یکی دلش خواسته رو ماشین عروسیش تور ماهیگیری بزنه ، اون یکی عاشقانه ترین شعرایی که

واسه خانمش سروده و خدایی معنی و مفهو می ندارن رو تو کارت می چپونه و تا دلتون بخواد انواع و

اقسام دیوونه بازی و گاهی ایده های جالب که دور و بر هممون هست و شاید تو کله خودمون <البته

مجردها> خوب چرا بهتون بر میخوره اگه میگفتم همه دیگه دیریریریریریری

اهانت میشد که نکنه به حمد اله   قصد تجدید فراشات دارینولی این یکی فقط به مخیله این عروس و

 داماد رسید

 

راستی میدونین پسرای عرب اصلا" داماد نمیشن؟؟؟!!! 

جدی میگم بیخودی نخندین و چشات هم گرد نشه  اونا به داماد هم میگن  عروس بیچاره پسرای عرب

بعد تلاش های فراوان به این  مرحله که میرسن تازه عروس میشن

*****************************************************************

                                          

      تا یادم نرفته به یه مکاشفه دیگه هم رسیدم اینکه اسمم به انگلیسی میشه:

                                            Round the bend

                                ارادت                       مشنگ کاشف



یکشنبه بیست و ششم آبان 1387-2:51 PM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته
بدون هیچ حرف اضافه ای

مهر بانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را

                                                    در دفتر نقاشی اش

                                                                            سیاه کشید!

                                                                               تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد

 کاش میتونست تو دفترش سرمای این روزا رو هم به خاطر پدرش وهمه پدرا گرم بکشه

*******************************************************************

اومدم ببینم چه خبره خبرای بد دیدم داداشم خیلی حالش بده براش دعا میکنم زودتر خوب بشه و از این حال و هوای نامطلوب بیرون بیاد و دوباره مثل همیشه شاد و شنگول باشه



شنبه بیست و پنجم آبان 1387-3:31 PM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته