
زندگی فرصت یک سجده به دستان خداست
زندگی صحنه عاشق شدن است
زندگی آب روانی است خنک بر تن عریان چنار
زندگی حس سکوت است در این خانه ی دنج
زندگی خنده یک کودک بازیگوش است
زندگی سایش دستان لطیفی است که
در دست من امروز پر از احساس است
زندگی چیدن یک نسترن از باغ گل است
زندگی قامت شمعی است که کوتاهی آن پر معناست
زندگی رویش سبزی است که خورشید به پا ساخته است
زندگی هاله ی نوری است که تا عرش تداوم دارد
زندگی زادن قلب من و توست
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی حس لطیفی است که یک گل دارد
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی شیرین است؟؟؟؟؟؟؟
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
آرشیو موضوعی
اعلانیه ازدواج به سبک قاجار
بدون هیچ حرف اضافه ای
دستت بده فالتو بگیروم
تا به تا نویسی
جسارت اوووووووه...چه خبر؟؟!!
تولد
به هر چی فک کنی اون رو مثل آهن ربا به سمت خودت میک
خدا عادله
خدایا تنهام نزار
بهترین دعا
دانشگاه
امروز زندگی را آغاز کن!
قدر بدانیم
روزه
جوانی
کلاس بی میز و صندلی و تخته؟!!!
زندگی بی نشاط
عشق
جای تو خالی
عاشق شدن دل میخواد نه دلیل
عاشق شدم
ناله بی جواب
خدا همیشه بین ماست
یه جایی فقط واسه تو
حقیقت
رشد در سختی ها
سر کاری
لینک ها
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
مسافر برفی مهربون
نشریه الکترونیکی سی پی اچ
لدا
لولو
اوینار
غواص
معصومی
آیدا
مشی
دستنوشته های اینمورکس
بهاره
مریم خانم
بابونه(پ.نون)
آرش
ستاره
حسین
قصه بی پایان دل
خاطرات خانواده
گل پسر
همه روزهام
آرشیو پیوندهای روزانه
چن وقت پیشا دست به یه کار شجاعانه ی
، ترسناکانه ی
،فک کنم یه کم نه خیلی جسارت بارانه زدم .این داش ما یوختی حالش بد بود و نیاز فوریانه به داروانه داشت منم دیدم مث اینکه میتونم به داشم نشون بدم همچین یه چیزایی ازم بر میاد.ناگهان کبری وارانه تصمیم گرفتم..................
از اون جایی که اسم داروها رو به انگلیسی میدونم و امضای جنا ب حکیم باشی رو هم مواقع بیکاری هی جعل کردم و مدت و دوز داروها رو هم در دفینه مغزم دارم![]()
بیمه داشی رو بردم تو مطب و در یک حرکت لرزشی دارو ها رو نوشتم و جعلیت امضا رو هم در دفترچه فوق الذکر قرار دادم و برگه را مهر و موم کرده و از اون جایی که داروخونه هم در تیر رسمون بودنسخه ی پیچیده رو سریع گرفتم و به دست داشم دادم تا نوش جان کنن
.و از این ماجرا کسی را مطلع نساختم.![]()
..............................................................................................
اون چند وقت پیشا گذشت ......................... و شد حالا
تو مطب جلوس کرده بودم که مسئول داروخونه با یه برگه بیمه اومد تو و سراغ جناب
حکیم باشی رو گرفت شستم نه اشاره ام
خبر دار شد که موضوع لو رفته و
مسئولین داروخونه و جناب حکیم همین الانه که مقدمات به دار آویختن منو فراهم کنن
القصه .................................................................................
جناب مسئول رفتن و حکیم با خنده
به طرفم اومد و گفت :تو این نسخه رو نوشتی
سرمو پایین انداختم نه از خجالت
بلکم از ترس
و به نازکی رای آری دادم
ولی حکیم اصلا" ناراحت به نظر نمیرسیدن ![]()
(اه خسته شدم از بس به جون خودم خواستم لفظ به قلم حرف بزنم ، ول کن بابا این کارا به ما نیومده)
تازش هم از جسارتی که داشتم خیلی هم خوشش اومد
و بهم یه جایزه هم داد
ولی گفت: دخترم خوبه که اینقده جسوری ولی اگه یه دفعه دیگه خواستی این کارا
رو بکنی مواظب باش درست جعل امضا کنی که من مجبور نشم دوباره امضای کج و
کولت رو تصحیح کنم.
..........................................................................................................
دیگه سرم پایین نبود ،پرو شدم خواستم بگم خوب تقصیر خودته آخه اینم امضاست تو
داری
نه تو به این میگی امضا![]()
.............................................................................................................
توجه کردین دکترا چه بد خطن؟؟ ![]()
![]()
![]()
فک کنم این داروخونه ایه به دست خط قشنگ نسخه شک کرد نه؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
مشنگ متقلب![]()
شنبه چهارم آبان 1387-5:11 PM | | مشنگ | گروه |لینک به نوشته

تولد.....
تولد....![]()
تولدت مبارک........![]()
بیا شما را فوت کن تا صد سال زنده باشی ![]()
تا یه سه چار سال پیش شعر تولدم این بود اما از اون موقعی که خدا زد پس کلم و
رشته فینگلیش رو انتخاب کردم همه چی فرق کرد
..... Happy birthday to you
.....Happy birthday to you
تازش هم بیا شما را فوت کن تا صد سال زنده باشی هم نمیگن ، از اون قلبای
قشنگ و شکلک های با مزه
هم خبری نیست همه این شواهد و قراین
نشون میدن که تو بزرگ شدی . چه بد
فک کنم همه فهمیدن از مرز صد سالگی
هم در حال گذریم.![]()
بچه که بودم آرزوم بود بزرگ بشم چون آدم بزرگا خیلی کارا میتونستن بکنن که ما ها
نمیتونستیم مثلنش بماند چون حالا تازه فهمیدم همچین لذتی هم نداره
همه کارا رو خودت تنهایی انجام بدی .
ولی چه عالمی بود و چه زود گذشت ............![]()
............................. ![]()
با یه کیک که روش به سفارش دوستان پر مغز بود باید از جلوی برادران
و خواهران انتظامات رد میشدم ، هی منتظر بودم یه چیزی بگن تا اینکه انتظار به
پایان رسید خانم خانم کجا این چیه ؟( کم مونده بود بگم بمب )
معلومه که کیک .
واسه چی آوردی ؟
واسه تولدم .
این کارا تو دانشگاه قدغمه.![]()
چرا ؟![]()
بعد از کلی کل کل کردن دوست استادم اومد و ضمانت کرد که مخفیانه و
دور از انظار عمومی به خصوص دور از انظار برادران دانشگاه
در یک فضای در بسته
سر بسته ی بدون تولدت مبارک گفتن تولدمون رو جشن که نه ماتم بگیریم آخه
همچین اوضاعی فقط به مراسم ختم میخورد تا تولد ؟؟!!
خوب ما هم بچه های خوبی بودیم فقط چند تا بادکنک ترکوندیم و به جای تولدت
مبارک همون انگلیسیشو گفتیم
...................................![]()
دو تا حس متضاد داشتم یکی اینکه بزرگ تر شدم و یه جورایی حس بزرگ شدن
و در واقع پیر شدن (شایدم عاقل تر شدن) اون حس دیگه هم خوشحالی که کودک
درون داره .
...............................................![]()
به هر حال یه سال دیگه به عمرمون اضافه شد آخرش که چی؟؟؟
چهارشنبه یکم آبان 1387-11:30 PM | | مشنگ | گروه |لینک به نوشته

