
زندگی فرصت یک سجده به دستان خداست
زندگی صحنه عاشق شدن است
زندگی آب روانی است خنک بر تن عریان چنار
زندگی حس سکوت است در این خانه ی دنج
زندگی خنده یک کودک بازیگوش است
زندگی سایش دستان لطیفی است که
در دست من امروز پر از احساس است
زندگی چیدن یک نسترن از باغ گل است
زندگی قامت شمعی است که کوتاهی آن پر معناست
زندگی رویش سبزی است که خورشید به پا ساخته است
زندگی هاله ی نوری است که تا عرش تداوم دارد
زندگی زادن قلب من و توست
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی حس لطیفی است که یک گل دارد
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی شیرین است؟؟؟؟؟؟؟
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
آرشیو موضوعی
اعلانیه ازدواج به سبک قاجار
بدون هیچ حرف اضافه ای
دستت بده فالتو بگیروم
تا به تا نویسی
جسارت اوووووووه...چه خبر؟؟!!
تولد
به هر چی فک کنی اون رو مثل آهن ربا به سمت خودت میک
خدا عادله
خدایا تنهام نزار
بهترین دعا
دانشگاه
امروز زندگی را آغاز کن!
قدر بدانیم
روزه
جوانی
کلاس بی میز و صندلی و تخته؟!!!
زندگی بی نشاط
عشق
جای تو خالی
عاشق شدن دل میخواد نه دلیل
عاشق شدم
ناله بی جواب
خدا همیشه بین ماست
یه جایی فقط واسه تو
حقیقت
رشد در سختی ها
سر کاری
لینک ها
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
مسافر برفی مهربون
نشریه الکترونیکی سی پی اچ
لدا
لولو
اوینار
غواص
معصومی
آیدا
مشی
دستنوشته های اینمورکس
بهاره
مریم خانم
بابونه(پ.نون)
آرش
ستاره
حسین
قصه بی پایان دل
خاطرات خانواده
گل پسر
همه روزهام
آرشیو پیوندهای روزانه
استادای امسال همون استادای قبلی هستن .یعنی همون استادایی که خیلی دوستشون داشتم
.ولی متاسفانه مدیر گروهمون همونی که دوست دارم سر به تنش نباشه
وچنان ازش متنفرم که با وجود گذشت دو هفته از کلاسا سر کلاسش نرفتم و چون چاره ای جز گرفتن این دو واحد با اون استاد خودخواه نداشتم به ناچار اون درسو باهاش گرفتم
هر چی از خودخواهی جناب استاد بگم کم گفتم . ولی خوبیش اینه که اصلا" حضور و غیاب نمیکنه پس ما میتونیم به راحتی کلاسا رو دو در کنیم
<اینم از اصطلاحات به قول بعضی ها نسل سومی هاست دیگه >
خوب اومده بودم از استاد خوبا بگم این استاده خودشو جلو انداخت
.استاد خوبه که همیشه ته ریش داشت و اصلا" به مو و ریش و این جور چیزا اهمیت نمیداد. تو ترم جدید تغییر رویه داده بود و چنان سبیل های کلفتی ساخته بود که بیا و ببین ، دو تا جلسه اول که فقط صرف دیدن و تعریف از سبیل های استاد شد بعضی ها متفق القول بودن که استاد زشت شده و بقیه معترض که نه بابا خیلی بهش اومده .
.
.
.
حال دانشجو ها هم دیدنی بود دختر خانم های محترم که یا ازدواج کرده بودن یا از بهم ریختگی ابروهاشون خسته ،ابروها رو نازک کرده بودن و آقا پسرهای گرامی هم موهاشون رو مدل دخترانه زده بودن . یادمه اون روزا وقتی ماها میرفتیم آرایشگاه میگفتن چه مدلی میخواین ، براتون پسرانه بزنم ، فک کنم این روزا هم آرایشگرای آقا میگن میخواین مدل دخترانه براتون بزنم!!!؟؟؟
لباسا هم دیدنی بودن آقایون لباساشون بلندتر و خانم ها کوتاه تر ![]()
.
.
.
نگران نشین این اوضاع و احوال مال همین روزای اوله که برادران و خواهران انتظامات روزه دارن و بی حال ، به موقعش به حساب هممون میرسن .
میدونین چیکار میکنم
تصور کنید شما همون جناب دانشجو هستید
تا از سه فرسخی از اتومبیلتون یا از سرویستون پیاده شدین انتظامات براتون گارد میگرن به محض نزدیک شدن به درب ورودی دانشگاه متوقف میشید ، اگر هم خیلی زرنگ بازی در بیارین و از دستشون فرار کنین چنان سرتون نعره میکشن که خانم خانم یا آقا آقا با شمام که همه به سمتتون برمیگردن و چپ چپ نگاتون میکنن که از اومدنتون به دانشگاه منصرف میشید
جمعه پنجم مهر 1387-2:35 PM | | مشنگ | گروه |لینک به نوشته

به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر چیزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی ،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی....
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارد
وضربان قلبت را تندتر می کنند،
دوری کنی.........
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامیکه با شغلت ،یا عشقت شاد نیستی ،آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یکبار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی.....
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز خطر کن!
امروز کاری بکن!
نگذار که به آرامی بمیری،شادی را فراموش نکن!
پابلو نرودا
پابلو نرودا به عنوان ادیب و شاعری توانا شهرت جهانی کرد. به عنوان سفیر شیلی در کشورهای متعددی منصوب شد و به گفته گابریل گارسیا مارکز بزرگترین شاعر قرن بیستم بود. عاشقانه های زیبایش در کتابی با عنوان <هوا را از من بگیر،خنده ات را نه> در ایران به چاپ هشتم رسیده .
اینا رو دوست خوبم گیج منگولی و استاد مهربونم برام ایمکرد منم این شعر قشنگشو واسه این پست انتخاب کردم. من که خیلی دوست داشتم میدونم شما هم خوشتون میاد.
پنجشنبه چهارم مهر 1387-2:19 PM | | مشنگ | گروه |لینک به نوشته

تا سوار اتوبوس شد از جاش بلند شد و گفت :مادر بیاین اینجا بشینین ،تعجب کردم چی شد یاد دو ماه پیش افتادم سریع پلی بک اون صحنه اومد تو ذهنم وقتی پیرزنه که با سن خیلی زیادش اصلا"نمیتونست رو پاش وایسته کنار اتوبوس ایستاد و به کمک بقیه سوار شد دختره به مادرش نگا کرد و گفت:اووووووووه چقدر پیره و هر دوشون زدن زیر خنده .بعد به مادرش گفت:مامان یا سرت و پایین بنداز یا بیرون رو نگا کن تا مجبور نشی از جات بلند شی و با این حرف دوباره هردوشون زدن زیر خنده .
بازم نگاش کردم بیشتر و با دقت تر موهاش و مثل قبل مدل نداده بود و ارایش صورتش کمتر بود ولی خودش بود خوب شناختمش .این روزا از این صحنه های قشنگ خیلی میبینیم صحنه هایی که انسانیتمون رو واضح و آشکار نشون میده .کاش تمام عمرمون مثل همین یک ماه بودیم صادق و پاک و دوست داشتنی .
اگر یادمان بود و باران گرفت
نگاهی به احساس گل ها کنیم
التماس دعا
دوشنبه یکم مهر 1387-4:19 PM | | مشنگ | گروه |لینک به نوشته


