تبليغاتX
A thing called...LIFE
 
A thing called...LIFE

خواستم زندگی کنم رامو بستن،ستایش کردم گفتن خرافه است،عاشق شدم گفتن دروغه،خندیدم گفتن دیوونه
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
باور نمیکنم که نباشی

دوست نداشتم اولین مطالبی که تو سال جدید مینویسم از غم و مصیبت و نبودن یه عزیز نه سه تاعزیز باشه

ولی روزگار خیلی نامرده

خیلی بده که وقتی صدای تلفن بلند میشه و گوشی رو برمیداری کسی که اون طرف خطه یه خبر بد

بهت بده .خیلی بده که وقتی منتظر برگشت مسافرت از سفرش هستی خبر مرگش رو بهت بدن

خیلی بده  دایی جوونت رو تو سی و هشت نه سالگی از دست بدی خیلی بده خبر مرگ یه داداش رو

به یه خواهر بدی

خیلی بده دایی ات که تازه ۶ماهه اومده تو خونه خودش رو از دست بدی

خیلی بده دایی ات ،خانمش و پسر سیزده سالش با هم تو یه روز بمیرن

خیلی بده یه پسر هیجده ساله و یه دختر ده ساله یه دفعه یتیم بشن

خیلی بده که  تمام این اتفاق ها واسه یه مادر بیفته

خیلی بده این خبرا رو به یه خواهر بدی

از همه اینا بدتر اینه که دیگران به مال  اون یتیم ها چشم داشته باشن

اما به قول مامانم مال اونا که به خودشون وفا نکرد میخواد به اینا وفا کنه

                         امیدوارم هیچ وقت از این اتفاقات براتون نیفته

                                                                                       مشنگ



سه شنبه یکم اردیبهشت 1388-5:7 PM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته
عیدتون مبارک

واقعا" اینکه میگن عید مال بچه هاست درسته ؟ شما نظرتون چیه یعنی الان من باید میگفتم

سال نو مبارک ؟!

حالا هر چی دلتون میخواد مبارکتون باشه. تا باشه از این سالا باشه .

من که خیلی خوشحالم حتی اگه بگن عید مال بچه هاست  بازم میخوام بگم که از اینکه عید شده

خوشحالم چون اگه قرار باشه سال نو بشه ولی  جشن چندین هزار ساله ی جمشید خان نباشه ، 

اگه تعطیلی دانشگاه و  به خصوص تعطیلی کار نباشه ، اگه مرد هزار  چهره و دو هزار چهره نباشه ،

اگه لباس نو نباشه و ....  پس نو شدن سال چه معنی ای داره ؟؟؟

بیاین ما بزرگترا خودمون رو گول نزنیم و بیخودی عید رو به اون موجودات معصوم نسبت ندیم 

چون هر چی باشه این ماییم که کلمه عید و وقایع قبل و بعد از اون رو به بچه هامون یاد میدیم .

                        شاد باشین و خوش بگذره                          ارادتمند، مشنگ

 



جمعه سی ام اسفند 1387-7:32 PM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته
اومدم هر چند خیلی دیر

از همتون معذرت میخوام یه مدت نبودم به دلایلی ولی اومدم قول میدم باشم .

                                              همین- بعد مفصل خدمت میرسم



سه شنبه بیستم اسفند 1387-5:14 PM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته
گواهی عدم فوت

دوستان عزیز که اینقد نگرانم شدین( جون خودتون)

بدینوسیله اعلام میدارم در سلامتی به دست میبرم 

راستی چه مسخره میشد اگه به جای همه سرا بقیه عضو های بدنمون رو مینوشتیم

 

  ترجمه هام رو سر وقت تحویل دادم طرف هم خیلی خوشش اومد (اینقدر روون

نوشتین و قابل فهم که کسی نمیتونه تشخیص بده ترجمه است یا اصل)

 منم گفتم  خوب ترجمه هام  ترجمه برابر با اصل است دیگه

از استاد پرسیدم چقد بگیرم گفت: اگه تو صفحه بین ۲۵۰ تا ۲۸۰ کلمه

باشه و با توجه به کار دانشجویی ۷ یا ۸ هزار تومن ولی چون مال من ۱۹۵ تا ۲۰۰

کلمه بود گفت: صفحه ای ۵ تومن بگیر

اینم واسه اطلاعات عمومیتون بد نیست .

واو بالاخره دارم  پولدار میشم

 

بسمه دیگه برم                           ترجمه متون پذیرفته میشودمشنگ

 



یکشنبه هفدهم آذر 1387-4:12 PM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته
گرفتارم

باید ترجمه یه کتاب نود صفحه ای رو تا آخر ترم تحویل بدم ولی الان فقط تا صفحه پونزده ترجمه کردم

از اون جایی که اعتماد به نفسم خیلی زیادی بالاست   و علاقه وافری به پول دارم

 یه مقاله ده صفحه ای از اقلیدس هم گرفتم تا شنبه هم باید تمومش کنم خیلی سخته

حالا که دارم اینو ترجمه  میکنم حسم عین حسیه که مارو بقیه موجودات موقع پوست اندازی دارن

ولی خوب از اون جایی که ترجمه جنبه داره اونم مثبت  یه چیزایی یاد گرفتم که مطمئنم  خیلیا و صد

البته همسن و سالام نمیدونن یکیش اینکه اقلیدس فامیلش  اسکندریه بعدیش هم اینکه یه اقلیدس

هم بوده که صد سال قبل از اقلیدس خودمون زندگی میکرده و اونم فیلسوف بوده کاش اسم منم

اقلیدس بود اونوقت دیگه مشنگ نبودم و یه چیزی سرم میشد. ولی مترجمای خوب یه چیزایی حالیشونه نه؟

                                

راستی ما چقدر تو حرفامون از سر سوء استفاده  بهینه میکنیم توجه نکردین؟ خوب توجه کنین:

هیچی سرش نمیشه*****************************************************

سرش بو قورمه سبزی میده(حالا چرا قورمه سبزی و آبگوشت نه نم دونم)*******************

دست از سرم بردار*******************************************************

سر به سرم نزار**********************************************************

از سر رام برو کنار*****************************************************

سر کلاسم************************************************************

برو سر درست*********************************************************

میرم سر کار*******************************************************

سرسری نگیر********************************************************

یه غذای سر دستی بده بخوریم(حرف آقایون)***********************************

سر و صدا نکن********************************************************

سر جات بشین*********************************************************

زیر سرش بلند شده****************************************************

وایستا سر خیابون تا برسم***********************************************

سر رات نون بخر بیار(حرف خانم ها) خواستی پنیر.نون بخر!!!!**************************

سر پا وایستا**********************************************************

بسه دیگه سرم درد گرفت  دیگه چیزی یادم نمیاد اگه یادم اومد میام میگم

*******************************************************************

*******************************************************************

برام خیلی دعا کنین قراره یه تغییراتی اتفاق بیفته ولی من اصلا"دوس ندارم کاشکی خدا به

واسطه دعای شما یه راه فرعی، یه راه خاکی،  یه در رویی، چیزی نشونم بده  .

دوست جونم گیج منگولی عزیز امروز پرواز میکنه فرانسه ،واسه یه کنگره یه مقاله توپ نوشته بود

پذیرفتندش داره میره واسه ارائه مقالش . وقتی شنیدم تنها کاری که به ذهنم رسید این بود که برم

و بهش تبریک بگم . دستای گرمش  و چشاش که از شادی برق میزدن بهم آرامش داد و آرزو کردم

همیشه همین طور شاد و موفق ببینمش چون واقعا" لایق هر دوشونه. بازم بهت تبریک میگم گلم

یعنی میشه منم یه روزی مث اون بشم؟!!!؟؟

خلاصه خیلی گرفتارم .

                         شاد باشین          مشنگ گرفتار



پنجشنبه هفتم آذر 1387-12:15 PM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته
سر کاری

خیلی وقته کارای جسورانه ام زیاد شدن و با همچون کارایی یا حال دیگران رو پیچوندم یا حال خودم

پیچیده تو قوطی ، چون صادقم میگم  یعنی میخواستم از طرف یه حالی بگیرم و ناشیانه برخورد میکردم 

 خودم حال گیر می شدم.

*********************************************************************

این دفعه استثنائا من بودم که حال طرفو گرفتم چه جور:

ماجرا از این قراره که من یه مزاحم موبایلی (دیگه تلفن کجا پیدا میشه)داشتم که به مدت دو هفته

کلیدش رو من قفل شده بود و هر کاری میکردم  این قفل باز شدنی نبود که نبود.

یه شب که طبق معمول همیشه برام اسمس فرستاد خیلی گرم جوابش رو دادم وگفتم:

*میخوام ببینمت

¤چی شد ما رو تحویل گرفتی؟

*دیدم انگار با همه پسرا فرق داری

¤باشه عزیزم  کی ؟ کجا؟

*یه جای خلوت که کسی نبیندمون آخه من میترسم کسی منو با تو ببینه

¤باشه عزیزم هر جایی تو بخوای تو فقط بگو کجا؟

*فردا برات اسمس میفرستم باید ببینم کجا بهتره

.... پسره زنگ زد رو گوشیم  ....جوابش رو ندادم وقطش کردم

¤عزیزم چرا گوشیت رو جواب نمیدی؟

*نمیتونم حرف بزنم

¤باشه عزیزم هر وقت تونستی حرف بزنی تماس بگیر یا میس بزن خودم تماس میگیرم که خرجت زیاد نشه

*باشه

فردا شد وقرار بود محل قرار رو براش اسمس کنم

از تلفن عمومی باهاش تماس گرفتم

*الو

+بگو عزیزم صدات رو به وضوح دارم

*ببین آقا پسر من اونی که تو فک میکنی نیستم ، اگه میخواستم با کسی دوست بشم و رابطه داشته باشم همون اول درست و حسابی تحویلت میگرفتم +خنده* در ضمن گوشیم رو دادم به داداشم ،داداشم هم از اون آدماییه که پوست طرفو میکنن

+من که با تو کاری نداشتم خودت برام اسمس فرستادی میخوای ببینیم

*آها راستی اون اسمس های میخوام ببینمت و دلم برات قیلی ویلی میره رو هم داداشم برات فرستاده مواظب خودت باش اگه گیرت بیاره زنده نمیمونی

+ببخشید خانم من معذرت میخوام من اشتباه کردم

*سعی کن دیگه تو زندگیت از این اشتباهات نکنی

+من بازم معذرت میخوام

*********************************************************************

 

طفلکی خیلی ترسیده بود

ولی خداییش کسی از اون ماجرا خبر نداشت جز خودمو حالا هم شما

 

*********************************************************************

ارادت               مشنگ سر کار گذار 

**************************************************************

اینی که میگم هیچ ربطی به اون یکی نداره ولی یهو یاد برف افتادم ما که هنوز برف

تو مملکتمون شروع به بارش نکرده ولی حس آدم برفی درست کردن رو داریم

این آدم برفیا خیلی قشنگ درست شدن حتی ناف و خط کمر و پیراهنش که بالا رفته و دندونایی که رو

هم قفل شدناه یکی دیگه هم در حال صعود اون ورتر نفله شده



پنجشنبه سی ام آبان 1387-9:4 AM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته
اعلانیه ازدواج به سبک قاجار

از بس به ایمیلم سر نزدم دو سه ماه از دنیا عقب موندم ولی بازم خوبه رسیدم تا این ایمیل قشنگ به

تاریخ تبدیل نشده.

*********************************************************************

خوب یکی ترجیح میده  ماشین عروسیش رو گلی کنه (این کلمه هم با ضمه . هم با کسره قابل خواندن

است) یکی دلش خواسته رو ماشین عروسیش تور ماهیگیری بزنه ، اون یکی عاشقانه ترین شعرایی که

واسه خانمش سروده و خدایی معنی و مفهو می ندارن رو تو کارت می چپونه و تا دلتون بخواد انواع و

اقسام دیوونه بازی و گاهی ایده های جالب که دور و بر هممون هست و شاید تو کله خودمون <البته

مجردها> خوب چرا بهتون بر میخوره اگه میگفتم همه دیگه دیریریریریریری

اهانت میشد که نکنه به حمد اله   قصد تجدید فراشات دارینولی این یکی فقط به مخیله این عروس و

 داماد رسید

 

راستی میدونین پسرای عرب اصلا" داماد نمیشن؟؟؟!!! 

جدی میگم بیخودی نخندین و چشات هم گرد نشه  اونا به داماد هم میگن  عروس بیچاره پسرای عرب

بعد تلاش های فراوان به این  مرحله که میرسن تازه عروس میشن

*****************************************************************

                                          

      تا یادم نرفته به یه مکاشفه دیگه هم رسیدم اینکه اسمم به انگلیسی میشه:

                                            Round the bend

                                ارادت                       مشنگ کاشف



یکشنبه بیست و ششم آبان 1387-2:51 PM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته
بدون هیچ حرف اضافه ای

مهر بانی را وقتی دیدم که کودکی خورشید را

                                                    در دفتر نقاشی اش

                                                                            سیاه کشید!

                                                                               تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد

 کاش میتونست تو دفترش سرمای این روزا رو هم به خاطر پدرش وهمه پدرا گرم بکشه

*******************************************************************

اومدم ببینم چه خبره خبرای بد دیدم داداشم خیلی حالش بده براش دعا میکنم زودتر خوب بشه و از این حال و هوای نامطلوب بیرون بیاد و دوباره مثل همیشه شاد و شنگول باشه



شنبه بیست و پنجم آبان 1387-3:31 PM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته
دستت بده فالتو بگیروم

چقدر به فال و فال گیری و دیدن آیندتون توسط دیگران اعتقاد دارین؟

**************************************************

یکی از مراجعین مطب یه خانم ۴۰یا شاید هم ۵۰ ساله است ودائم سراغ فال گیرا میگرده.یه روز با شوق اومد پیشم و گفت یه آقاییه خونش شیرازه شماره موبایلشو از یه خانم گرفتم هر چی در مورد زندگیم گفته درست بود حالا گفته واسه اینکه مشکلمو حل کنه برم پیشش . گفتم قصد فضولی ندارم ولی مگه مشکلتون چیه ؟گفت :واسه دخترم شوهرش خیلی بد اخلاقه و دائم کتکش میزنه گفتم حالا طرف چی بهتون گفته گفت :میگه دامادمو جادو کردن واسه رفع جادو هم باید ۲۰۰۰۰۰(دویست هزار تومن)بدم .واسه خودمم هم گفته دلیل اینکه دائم مریضی اینه که دشمن زیاد داری علی الحساب ۷۰۰۰۰(هفتاد هزار تومن )بده تا برات دعا کنم(لابد دشمناش یکی یکی بمیرن)

گفتم میخوای بری شیراز!

گفت:آره ولی راستش پول ندارم کاش میشد از یه جایی جور بشه

.***************************************************.

.*****************************************************

.*******************************************************

چند روز گذشتو من هم از خانم خبر نداشتم .یه روز بارونی که نوبت داشت اومد و دوباره در دلش وا شد که چیکار کنم پول نداریم که پشت بوم خونمون رو ایزو گام کنیم یه دفه یاد شیراز و جناب آینده نگر افتادم گفتم رفتی شیراز گفت آره رفتم

گفتم چقدر پول دادی گفت :دویست هزار تومن واسه دخترم ،صدو پنجاه هزار تومن واسه خودم البته با کرایه از این جا تا شیراز و سوغاتی واسه خواهرم چهارصدو پنجاه هزار تومن خرجم شد.

.

.قضاوتش به عهده خودتون ولی چه آدم های شیادی پیدا میشن که با احساسات مردم بازی میکنن ولی خودمونیم کسی هم نیست این فالگیر ها چقدر پولدارن یه فالگیر قصد مزدوج شدن نداره

 .یه نمونه دیگش هم همون سی دی شعبده شیطان اگه ندیدین حتما" ببینین.

من که اصلا"به این جور شیادها اعتماد ندارم امیدوارم شما هم اعتماد نکنین

                                  ارادت        مشنگ اعتماد نکن



یکشنبه نوزدهم آبان 1387-3:37 PM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته
تا به تا نویسی

بعد عمری که اومدم ویه  حرفی با خودم آوردم این  بلاگفای نامرد همه رو هاپولی کردخیلی حالمو گرفت 

******************************************************* 

چون میخوام برم پای کار چرا همش بریم سر کار خوب یه دفعه هم بریم پای کار

بگذریم حرفام و خلاصه میکنم. یه متن جالب و کم کمکی مخ پیچ واسه

 ترجمه مثلا" متون ساده داشتیم که به این فکر افتادم بیام اینجا موضوع رو

بگم آخه  ییهو سلولای خاکستری که ندارم انگارسیاه شدن خوب همونا

 قاطی کردن  متنه رو مینشونم ببینین چه سخت وا میشه بعد هی نگین

مترجم شدن آسونه

**************************************************

                                              A little story

                            This is a story about four people

              Everybody , Somebody , Anybody , and Nobody

                   There was an important job to be done       

       and Everybody was sure that Somebody would do it    

          Anybody could have done it , but Nobody did it  

                   Somebody got angry about that   

                  because it was Everybody 's job

              Everybody thought Anybody could do it,

                      but Nobody realized that

                      Everybody wouldn't do it

           It ended up that Everybody blamed Somebody

        when Nobody did what Anybody coulld have done

******************************************************

خوب اگه خیلی ادعاتون میشه ترجمش کنین دیگه چرا وایستادین ، چرا منو نیگا میکنین

شروع کنین دیگه

     فرصت ندارم از دست این لامصب خیلی عصبانیم 

                             فعلا"         ارادت                مشنگ تازه مترجم شده

 

 

 



سه شنبه چهاردهم آبان 1387-3:9 PM |   | مشنگ | گروه  |لینک به نوشته